مدادرنگی
به عنوان کسی که مدادرنگی ۳۶ رنگه خریده پر از ذوقم😜😍😍😍😍🥳🥳🥳🥳
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۴۰۴ ساعت 1:0 توسط Sasa
|
به عنوان کسی که مدادرنگی ۳۶ رنگه خریده پر از ذوقم😜😍😍😍😍🥳🥳🥳🥳
صدای باد، سکوت شب، هوای گرد و خاکی و آسمون پر از ابر تیره!
منو برد تقریبا به ۱۸، ۲۰ سال پیش زمانی که ۱۰ ساله بودم و پدرم ماه ها ماموریت بود، وقتی هوا اینطوری میشد خیلی میترسیدم و برقمون هم اینجور مواقع میرفت! زن همسایه میومد خونمون گاهی، میگفت اینا تنهان میترسن! مینشست تا ۱۲ شب!
من همش مادرمو بغل میکردم! صدای رعد و برق و باران سیل آسا در تاریکی و سکوت شب غوغا میکرد!
چقدر دلم در نبود پدرم میلرزید با این صداها! اما مادرم همیشه بهم دلگرمی و امید میداد!
این روزا عجیب و سریع میگذره! خیلی سریع!
دلم همون بارون و رعد و برق هارو میخواد! ولی زمانی که بین نفس ها و آغوش گرم پدر و مادرم باشم!
من با اون استرس ها بزرگ شدم!!!!
هیچوقت یادم نمیره