هرچه بادا باد...
امروز کنکور رو دادم و تمام!
+اونطور که دوست داشتم پیش نرفت، سوالات سخت تر از پارسال بود، دیگه نمیخوام بیشتر از این بهش فکر کنم، به خدا سپردم هرچی شد!
+ بعد کنکور که اومدم خونه انگار یه بار سنگینی از رو دوشم برداشته شده، سبک بودم و ازاد! دوساعتی بعدازظهر خوابیدم، جوری خوابیده بودم که انگار از این جهان رفتم!
+اینستامو دوباره نصب کردم...
+پست های تکراری، تظاهر، خود نمایی، کلیپ های عاشقونه و ... حقیقتا حالم بد شد، کاش اصلا نصب نمیکردم!
+همین نیم ساعت اینستاگرام حسابی روح آسودمو خراش داد، دلم میخواد کتاب عقاید یک دلقک رو شروع کنم تا اون نیم ساعت رو بشوره و ببره!
+کاش برف یا بارون بباره...
+ دلم گرفته...
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 0:59 توسط Sasa
|