همیشه دلم میخواست ادم بی اهمیت و بی خیالی نسبت به مسائل و کارها باشم ولی نمیشه و اصلا نمیتونم‌...

همیشه باید خودمو به زحمت بندازم برای هرکاری باید بهترین، سخت ترین و پرچالش ترینش رو انجام بدم... اینجور انگار روحم اروم میگیره...

جسمم ولی خستس، گاهی دلم میخواد بگم هی بیخیال بابا، مثلا این نشه چی میشه؟! یا مثلا این کارارو انجام ندی چی میشه؟! اخرشم بی فایدس من کار خودمو میکنم ، گاهی احساس میکنم روحم و جسمم با هم هماهنگ نیستند روحم خیلی سریعتر میره و جسمم خسته و نفس زنان دنبالشه!

اینو نوشتم یادگاری از شبی که جسمم خیلی خستس و انگشتام توان تایپ کردن ندارند...

شب خوش!