ماچ چندش!
نمیدونم چرا ولی امروزم به مزخرف ترین شکل ممکن سپری شد!
اونم از صبح که با یه ماچ چندش از یه پیرزن شروع شد! همونی که همیشه صبح زود جلو در مدرسه وا میسته و به همه سلام میکنه و هی قربون صدقه ات میره، الان دو روزی هست تا میبینتم به زور دستمو میکشه و بوسم میکنه! مشکل از اون بنده خدا نیست من زیاد از پیرزنا خوشم نمیاد! وقتی خواست بوسم کنه سیبیلای سفید و سیاهش تو نور افتاب واقعا حالمو بهم میزد ولی نمیتونستم کاری کنم! کاش مدرسه یه در دیگه داشت... شنبه حتما باید ماسک بزنم تا مثل این دوروز مجبور نشم صورتمو تو مدرسه بشورم!
بعدش مادر یکی از بچه ها رو دیدم، تا چشمش به من خورد گفت ستایش میگه مامان امسال معاونمون خیلی جوون و خوشگله! از ادمایی که فکر میکنند با حرف میتونند طرف مقابلشون رو خر کنند متنفرم، اخه میشناسمش، همیشه ناشناس زنگ میزنه مدرسه و کلی بد و بیراه میگه، شماره و اسمشو قایم میکنه ولی صدای کج و کوله اش رو نمیتونه!
سومین ماجرا مشاجره ام با یه دانش اموز کلاس ششمی بود که از قضا خیلی گستاخ و زیرکه! خیلی پررو بود ولی تهش دوستش داشتم، منو یاد بچگیام انداخت! سعی میکرد حرفاشو بزنه بدون اینکه از کسی بترسه فقط یه کلاه از حرفای قلمبه و سلمبه و چاشنی احترام و ادب میزاشت رو سر حرفاش که بتونه خودش رو موجه نشون بده! دخترک گستاخ بود ولی دوست داشتنی! انگار در مقابل نوجوانی خودم قرار گرفته بودم!!!